نیما مسرت نمایش خاک سبز را بنام گروه تئاتر بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور تفت معرفی می کند و سالن درخواست می نماید. سالن می گیرد و دو ُ سه ماه هم تمرین می کند . کم کم اسم بسج دانشجویی کمرنگ می شود و خود آقا نیما درخواست سالن می کند . چون سوابق کارگردانی ندارد باید استاد راهنما معرفی کند. ابوالحسنی می پذیرد که استاد راهنمای کار بشود . چند جلسه تمرین می کنند . خاک سبز درخواست بازبینی می دهد . ابوالحسنی بعنوان استادراهنما مخالفت می کند . نیما مسرت اصرار می کند . ابوالحسنی از حضور در کار انصراف می دهد . خاک سبز بازبینی می شود و گروه بازبینی به اتفاق آرا آنرا مردود اعلام می کنند. دلیل آنها هم ضعف کارگردانی و نازل بودن شدید سطح بازیها اعلام می شود حتی اینکه کارگردان و گروه بازیگران مفهوم اصلی نمایش را هم در نیافته اند.
خلاصه آقا نیما بدون مجوز می رود یکسری مطالبی را به اداره کل حفظ و نشر ارزشهای دفاع مقدس می گوید آن بندگان خدا هم برای حمایت از فرهنگ جبهه و جنگ نمایش را حمایت مالی می کنند و درخواست اجرا می دهند . شهرداری هم سالن در اختیارشان می گذارد . شورای نظارت نامه می نویسد و درخواست می کند تا نمایش متوقف شود . از اینجا به بعد مسئولین اداره کل نشر و حفظ ارزشها دست بکار میشوند و با مراجعه به جاهای مختلف از جمله اداره ارشاد شهرستان - خانه نمایش - شورای نظارت و .. کم کم به رایزنی می پردازند و توافقاتی هم حاصل می شود . قرار می گذارند بخاطر احترام به آن اداره کل اجرا شود اما:
پوسترها جمع شوند.
اجرا ویژه بسیجیان باشد
نیما مسرت نامش از کارگردانی حذف شود و...
حالا هم قرار شده نمایندگان کانونهای صنفی در مورد این تخلف نیما مسرت تصمیم انضباطی بگیرند.
همه اینها که گفتیم برای این بود که برسیم به اینکه گرهی که می شود با دست باز کرد نمی روند با دهان بازکنند.

